العلامة المجلسي (مترجم :عطاردى)
394
بحار الأنوار (ج64) (ايمان و كفر) (فارسى)
هنگامى كه ديدگانش بر من افتاد گفت : اى ابو القاسم خوش آمدى تو حقيقتا دوست ما هستى ، گفتم : يا ابن رسول اللَّه مىخواهم دين خود را بر شما عرضه بدارم ، اگر مورد پسند شما هست بر آن ثابت باشم تا در محضر خداوند حاضر گردم . امام عليه السّلام فرمود : عقائد خود را اظهار بكنيد ، عبد العظيم عرض كرد : من اعتقاد دارم كه خداوند يكى است و شريكى ندارد و او از ابطال و تشبيه بيرون است ، خداوند داراى همه صفات مىباشد و از صفات مخلوقات منزه است ، خداوند نه جسم است و نه صورت و نه عرض و جوهر . خداوند همه اجسام را پديد آورد و صورتها را تصوير فرمود : و جوهر و اعراض را خلق كرد ، او پروردگار همه اشياء و مالك و آفريننده آنها مىباشد ، محمد بنده و رسول و خاتم پيامبران است و پيغمبرى بعد از او نخواهد آمد تا آنگاه كه قيامت برپا گردد . شريعت او آخرين شرايع بوده و تا روز قيامت شريعتى ديگر نخواهد آمد ، من عقيده دارم كه امام و جانشين و ولى امر بعد از رسول اكرم صلّى اللَّه عليه و إله امير المؤمنين على بن ابى طالب مىباشد ، و بعد از او حسن و بعد حسين و بعد على بن الحسين عليهم السّلام هستند . بعد از آنها محمد بن على و بعد جعفر بن محمد ، سپس موسى بن جعفر و بعد على بن موسى الرضاء ، و بعد محمد بن على عليهم السّلام و بعد شما هستيد ، امام عليه السّلام فرمود : بعد از من فرزندم حسن امام است ، مردم در باره امام بعد از او چه مىكنند . عبد العظيم گويد : چرا مردم در باره او مردد باشند ، فرمود : براى اينكه مردم او را مشاهده نمىكنند و روا نيست كه نامش هم بر زبانها جارى گردد ، تا آنگاه كه زمين پس از ظلم و جور پر از عدالت شود ، گفت : من به اين هم اقرار كردم و به امامت آنها هم اعتراف نمودم . بعد از اين عبد العظيم گفت : دوست آنها دوست خداوند است ، و دشمن آنها دشمن خدا مىباشد ، اطاعت از آنها اطاعت از خداوند مىباشد ، و نافرمانى آنها ،